تبليغاتX
مردان فراری از ازدواج || زن نگیرین ||

در باره قدر ناشناسی زنان ، داستان و روایت فراوان است . میگویند:

" اگر همه عمر زنتان را روی کولتان سوار کنید و او را به این طرف و آن طرف ببرید، به مجردی که او را روی زمین بگذارید؛ بلافاصله خواهد گفت:

وای !!!! .... مردم از خستگی !!!!

نوشته شده توسط زن ستیز در Tue 1 Sep 2009 ساعت 1:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ای همه گل های از سرما کبود

خنده هاتان را که از لبها ربود؟

 مهر هرگز اینچنین غمگین نتافت

باغ هرگز اینچنین تنها نبود

 تاج های نازتان بر سر شکست

باد وحشی چنگ زد در سینه تان

 صبح می خندد خود آرایی کنید

اشکهای یخ زده آیینه تان

 رنگ عطر آویزتان بر باد رفت

عطر رنگ آمیزتان نابود شد

 زندگی در لای رگ هاتان فسرد

آتش رخساره هاتان دود شد!

 روزگاری شام غمگین خزان

خوشتر از صبح بهارم می نمود

 این زمان حال شما حال من است

ای همه گلهای از سرما کبود!

 روزگاری چشم پوشیدم ز خواب

تا بخوانم قصه مهتاب را

 این زمان دور از ملامت های ماه

چشم می بندم که جویم خواب را!

 روزگاری یک تبسم یک نگاه

خوشتر از گرمای صد آغوش بود

 این زمان بر هر که دل بستم دریغ

آتش آغوش او خاموش بود

 روزگاری هستیم را می نواخت

آفتاب عشق شور انگیز من

 این زمان خاموش و خالی مانده است

سینه از آرزو لبریز من

 تاج عشقم عاقبت بر سر شکست

خنده ام را اشک غم از لب ربود

 زندگی در لای رگهایم فسرد

ای همه گلهای از سرما کبود...!

 فریدون مشیری

نوشته شده توسط زن ستیز در Thu 27 Aug 2009 ساعت 10:30 قبل از ظهر | لینک ثابت |
بر پدر و مادر کسی که تبلیغ بنویسه!!!

تو کامنتها کسی تبلیغ نذاره وگرنه فحشش میدم

نوشته شده توسط زن ستیز در Fri 5 Jun 2009 ساعت 5:36 بعد از ظهر | لینک ثابت |
مومنی را ندا آمد:

ای بنده، درخواستی بنما تا اجابت شود!

عرض کرد: عرض اقیانوس آرام را جاده ای آسفالته بکشید!

ندا آمد که: ای بنده! مصالح و کارگر فراوان میبرد و انجام آن زمان بسیار! درخواست دیگر بنما...

عرض کرد: زنان را عقلی درست عطا فرما!

ندا آمد که:

 

آن جاده ای که گفتی ۲ بانده باشد یا ۴ بانده؟ 

نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 12 Apr 2009 ساعت 2:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم.. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند..

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم با خودش فکری کرد و گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً بقیه اش رو بیخیال شین 

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد
نوشته شده توسط زن ستیز در Fri 3 Apr 2009 ساعت 3:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نشانه هاي زن و شوهر بودن!!!!

روزي زن و شوهر جواني از راهي مي رفتند . ماموران تا آنها را ديدند خواستند گيري دهند پس پرسيدند شما دو با هم چه نسبتي دارديد؟ زن و شوهر جواب دادند : زن و شوهريم . از آنها مدرك خواستند گفتند نداريم ! ماموران پرسيدند پس چگونه باور كنيم كه شما دو نفر زن و شوهريد؟ گفتند ما نشانه هاي فراواني داريم براي ثابت كردن اين امر:

 اول اينكه آن مدل افراد كه شما مي گوييد دست در دست هم مي روند و ما دستهايمان از هم جداست.

دوم آنكه آنها هنگام راه رفتن و صحبت كردن به هم نگاه مي كنند و ما رويمان به طرف ديگريست.   

سوم آنكه آنها هنگام صحبت كردن و راه رفتن با احساس با هم حرف مي زنند و ما به هم هيچ احساسي نداريم.  

! چهارم آنكه آنها با هم بگو بخند مي كنند ولي ما غمگينيم

 پنجم آنكه آنها به هم چسبيده راه مي روند و ما يكي از آن يكي جلو تر مي رود.

 ششم آنكه آنها هنگام با هم بودن كيكي بستني چيزي مي خورند و ما هيچ نمي خوريم.

هفتم آنكه آنها هنگام با هم بودن بهترين لبسهايشان را مي پوشند و ما لباسهاي قديمي تنمان است.

هشتم آنكه....

 ماموران كه عصباني شده بودند گفتند : برويد برويد......

نوشته شده توسط زن ستیز در Tue 24 Mar 2009 ساعت 6:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |
میگم میدونین چرا فوتبال زنان، کمتر برگزار میشه؟.

.

.

.

.

.

 آخه کمتر میتونین ۱۱ زن پیدا کنین که در یکجور لباس پوشیدن با هم به توافق برسن!!!

در ضمن! بانو مهسا! در مورد داستان قیمت مغز زنان و مردان با من موافق نیستند...!!! حالا چیکار کنم؟ شما داستان رو هرجور که دلتون میخواد بخونین...!!!!

نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 8 Mar 2009 ساعت 3:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود
گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم ,
تنها اميدي كه در حال حاضر براي بیمارتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه
ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره,
بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن ,
 
بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك زن و 200$ براي مغز يك مرد ."

موقعيت نا جوري بود , خانومهای داخل اتاق سعي مي كردن نخندند و نگاهشون با آقایون داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدند !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه :
 "
چرا مغز خانومها گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه :
"
اين قيمت استاندارد مغزه !
ولی آقایون چون مرتبا از مغزشون استفاده میکنن، خب دست دومه وطبيعتا ارزونتر !! . "
اين مطلب رو براي تمام آقایون باهوش بهمراه يك لبخند موزيانه بفرستين ..

 

نوشته شده توسط زن ستیز در Fri 27 Feb 2009 ساعت 4:8 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خوشبختانه یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و قوانین مردونه رو به رشته ی تحریر درآورده پس لطفا بخونید. لطفا دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارن:

1- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن..
1- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.
1- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.
1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.
1- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.
1- "بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.
1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.
1- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید.
1- هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.
1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.
1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده.
1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.
1- کریستف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور
1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز
default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ.. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.
1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید "هیچی" ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره
1- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم
1- شما به اندازه ی کافی لباس دارید
1- شما کفش، زیادی هم دارید
1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب
1- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ!

نوشته شده توسط زن ستیز در Wed 18 Feb 2009 ساعت 1:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |
میگن: تنها زمانیکه زنها به حرف شوهرهاشون با دقت تمام گوش میکنن. وقتیه که شوهر تو خواب حرف میزنه!!!
نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 15 Feb 2009 ساعت 10:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
هیچ گاه ازدواج نکردم چون سه حیوان خانگی داشتم که دقیقا نقش یک زن را به تناوب برایم ایفا می کردند:

یک سگ داشتم که هر روز صبح غرغر میکرد.یک طوطی داشتم که تمام بعداز ظهر بدو بیراه می گفت و یک گربه که همیشه موقعی که چیزی میخواست خودش روبرام لوس میکرد!


مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج می کردند!!!
ازدواج با یک زن مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان میشوید..
* اگر می خواهی برای یک روز معذب باشی مهمان دعوت کن. اگر می خواهی یک سال عذاب بکشی پرنده نگه دار واگر می خواهی مادام العمر در عذاب باشی ازدواج کن!
" ضرب المثل چینی
نوشته شده توسط زن ستیز در Wed 11 Feb 2009 ساعت 12:50 بعد از ظهر | لینک ثابت |
رهايي از دامهايي كه خانمها مي گسترند
زن ها فقط در پی شادی و خوشی نیستند. سیم کشی مغز آنها نسبت به مردان کاملاً متفاوت است—آنها در جستجوی ناسازگاری، کشمکش، غم، و بی ثباتی نیز می باشند. دوست دارند به خاطر هیچ دعوا به پا کنند. و از آنجا که می خواهند دائماً قوت قلب پیدا کنند، عادت دارند اوضاع را نا آرام کنند. آنها موجوداتی بسیار احساسی هستند. و به خاطر همین خصوصیات است که دائماً تله هایی برای مردان درست میکنند تا وفاداری و تعهد و انگیزه و علاقه ی آنها را بسنجند.

واسه خونئن بقیش! بیزحمت یکی بزن تو سر ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 1 Feb 2009 ساعت 3:57 بعد از ظهر | لینک ثابت |

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ،تبرش افتاد تو رودخونه وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟ هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه "فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد... یه روز وقتی هیزم شکن داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب..(هههههههههههههههه!!!) هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب ...فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!!! فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه"هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره .

اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره...

نکته اخلاقی : اگه یه وقت زنتون افتاد تو رودخونه، زود فرار کنین!! چون ممکنه فرشته مهربون (؟) بیاد و باقی ماجرا.......

نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 1 Feb 2009 ساعت 1:3 قبل از ظهر | لینک ثابت |
آقا جونا سلام....

من شعارم همونه که بود اما میگم اگر میخواین زن بستونین! یکی نگیرین !!!! میخواین بدونین چرا؟ خوب شعر زیرو بخونین:: با تشکر از فرستنده اش!

دوستی داشتم لرستا نی

یار دیرینه ی دبستانی

دیدمش بعد سالیان دراز

همرهش چار زن همه طناز

مات و مبهوت گشتم از حالش

که لری آهوان به دنبالش

گفتمش: چهار زن ؟ خدا برکت !

تو چگونه کنی ز جا حرکت ؟ 

 

گفت : این کار ماجرا دارد

هر یکی حکمتی جدا دارد

اولی را که هست خوشگل و ناز

من گرفتم ز خطه ی شیراز

تا که شب ها قرینه ام باشد

سر او روی سینه ام باشد

بهر اوقات روزهایم نیز

زن گرفتم ز خطه ی تبریز

چون زن ترک، خوش بر و بازوست

خانه دار و نظیف و کد بانوست

دست پختش که محشر کبراست

بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست

ظرف یک سال بسته ام بارم

چون زنی هم ز اصفهان دارم

کشد از ماست تار مویی را

یادمان داده صرفه جو یی را

درکم و بیش اوستاد ست او

متخصص در اقتصاد است او

بس که در اقتصاد پا دارد

بی گمان فوق دکترا دارد

زن چارم که ختم آنان است

شیری از خطه ی لرستان است

گفتمش با وجود آن سه هلو

زن چارم بر ای چیست؟ بگو

گفت گهگاه بنده گشتم اگر

عصبانی ز همسران دگر

آن زمان جا ی آن سه تا، بی شک

این یکی را کشم به زیر  کتک

 

 

نوشته شده توسط زن ستیز در Thu 15 Jan 2009 ساعت 9:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |
هنوز ! این زنه منو نکشته! اگر تا بحال هم نمیومدم بخاطر این بود که پول تلفنم رو نداده بودم قطع کرده بودنش!!!!! اما بشنوید :

در سال 1947،Evelyn McHale پس از جدایی از نامزدش خود را از طبقه هشتاد و ششم ساختمان امپایر استیت به پایین انداخت. لحظاتی بعد Robert Wiles،عکاس آمریکایی از این صحنه عکسی گرفت که به زیباترین خودکشی معروف شد

به نظر من این زیبا ترین خبر بود اگر اینکه:

فقط در زمانیکه هنوز در عقد نامزدش بود اینکارو میکرد!

 

نوشته شده توسط زن ستیز در Wed 14 Jan 2009 ساعت 2:48 قبل از ظهر | لینک ثابت |

چند ماه قبل CIA شروع به گزينش فرد مناسبي براي انجام كارهاي مربوطه كرد. اين كار بسيار محرمانه و در عين حال مشكل بود؛ به طوريكه تستهاي بيشماري از افراد گرفته شد و سوابق تمام افراد حتي قبل از آنكه تصميم به شركت كردن در دوره ها بگيرند، چك شد.

پس از برسي موقعيت خانوادگي و آموزش ها و تستهاي لازم، دو مرد و يك زن ازميان تمام شركت كنندگان مناسب اين كار تشخيص داده شدند. در روز تست نهايي تنها يك نفر از ميان آنها براي اين پست انتخاب مي گرديد. در روز مقرر، مامور CIA يكي از شركت كنندگان را به دري بزرگ نزديك كرد و در حاليكه اسلحه اي را به او مي داد گفت :

"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هرگونه شرايطي اطاعت مي كني، وارد اين اتاق شو و همسرت را كه بر روي صندلي نشسته است بكش!"

مرد نگاهي وحشت زده به او كرد و گفت :

" – حتما شوخي مي كنيد، من هرگز نمي توانم به همسرم شليك كنم."

مامور CIA نگاهي كرد و گفت : " مسلما شما فرد مناسبي براي اين كار نيستيد."

بنا براين آنها مرد دوم را مقابل همان در بردند و در حاليكه اسحه اي را به او مي دادند گفتند:

"- ما بايد بدانيم كه تو همه دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني.. همسرت درون اتاق نشسته است اين اسلحه را بگير و او بكش "

مرد دوم كمي بهت زده به آنها نگاه كرد اما اسلحه را گرفت و داخل اتاق شد. براي مدتي همه جا سكوت برقرار شد و پس از 5 دقيقه او با چشماني اشك آلود از اتاق خارج شد و گفت:

" – من سعي كردم به او شليك كنم، اما نتوانستم ماشه را بكشم و به همسرم شليك كنم. حدس مي زنم كه من فرد مناسبي براي اين كار نباشم،"

كارمند CIA پاسخ داد:

"- نه! همسرت را بردار و به خانه برو."

حالا تنها خانم شركت كننده باقي مانده بود. آنها او را به سمت همان در و همان اتاق بردند و همان اسلحه را به او دادند:

" – ما بايد مطمئن باشيم كه تو تمام دستورات ما را تحت هر شرايطي اطاعت مي كني.. اين تست نهايي است. داخل اتاق همسرت بر روي صندلي نشسته است . اين اسلحه را بگير و او را بكش."

او اسلحه را گرفت و وارد اتاق شد. حتي قبل از آنگه در اتاق بسته شود آنها صداي شليك 12 گلوله را يكي پس از ديگري شنيدند. بعد از آن سر و صداي وحشتناكي در اتاق راه افتاد، آنها صداي جيغ، كوبيده شدن به در و ديوار و ... را شنيدند. اين سرو صداها براي چند دقيقه اي ادامه داشت. سپس همه جا ساكت شد و در اتاق خيلي آهسته باز شد و خانم مورد نظر را كه كنار در ايستاده بود ديدند. او در حاليكه عرق را از پشاني اش پاك مي كرد گفت:

"- شما بايد مي گفتيد كه گلوله ها مشقی است. من مجبور شدم مرتيكه را آنقدر با صندلي بزنم تا بميرد

نوشته شده توسط زن ستیز در Wed 1 Oct 2008 ساعت 3:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط زن ستیز در Thu 25 Sep 2008 ساعت 2:21 بعد از ظهر | لینک ثابت |
آقایان محترم !اگر میخواهید در زندگی خوشبخت باشید! باید این قوانین را رعایت نمایید:

قانون طلايی اول: بايد زنی داشته باشيد که در کارهای خانه کمک کند، خوب آشپزی کند، گردگيری کند...

قانون طلايی دوم: بايد زنی داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشی غصه شود...

قانون طلايی سوم: بايد زنی داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچوقت به شما دروغ نميگويد...

قانون طلايی چهارم: بايد زنی داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد...

قانون طلايی پنجم: خيلی خيلی مهم است که اين چهار زن از وجود يکديگر بيخبر باشند!

نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 21 Sep 2008 ساعت 10:48 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط زن ستیز در Fri 19 Sep 2008 ساعت 4:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یه پری افسانه ای به یه مرد میگه: یه آرزوت رو بگو تا برآورده کنم. مرده میگه: یه کاری کن که زنم حسابی احمق بشه تا بتونم با خیال راحت بهش دروغ بگم و هی مچم رو نگیره. پریه قبول میکنه و میگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده کردم. مرده خوشحال میره خونه, میبینه زنش تبدیل به یه مرد شده

نوشته شده توسط زن ستیز در Thu 18 Sep 2008 ساعت 7:13 بعد از ظهر | لینک ثابت |

زن، چراغ خانه است!
می گويند زن، چراغ خانه است. لابد شنيده ايد که در همين راستا، بعضی ها طرفدار"چهلچراغ" شده اند و بعضی ها طرفدار"صرفه جويی در مصرف برق"!

با اين حساب می شود اين تعاريف را نيز ارائه داد:

* دوست دختر:

چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گويند. تحقيقات نشان داده اين لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتيله گردسوز) می باشد که در شرايط اضطراری، روشنايی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و يک فوته!)

* معشوق:

 لامپ مهتابی! (در راستای رمانتيک بودن قضيه!)

* همسر موقت:
  لامپ کم مصرف!

* همسر دائم:
همان چراغ خانه.

* همسر مطلقه:
لامپ سوخته!

* همسر ايده آل:
چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)

شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزويی بکنيد
از او طلب فرشته خويی بکنيد
يک دانه بس است زن، مگر نشنيديد
"در مصرف برق صرفه جويی بکنيد"؟!

* سوال کنکور
۸۸:
هدف وزارت نيرو از ايجاد خاموشی های اخير چیست؟
۱. يادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دريافت ماليات بر همسر!
۳. چند دقيقه سکوت نوری(!) به احترام بنياد ارزشمند خانواده!
۴. آيا شما هم شنيده ايد که لذت خانواده داشتن(!) در تاريکی چند برابر می شود؟!

 

نوشته شده توسط زن ستیز در Tue 16 Sep 2008 ساعت 1:47 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نگاه کردن به هم نوع در زنها و مردها

نوشته شده توسط زن ستیز در Tue 9 Sep 2008 ساعت 5:24 بعد از ظهر | لینک ثابت |

Happy father's day!!! روز پدر (مرد) مبارک

نوشته شده توسط زن ستیز در Wed 16 Jul 2008 ساعت 4:38 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط زن ستیز در Mon 7 Jul 2008 ساعت 11:27 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یکی از آنتی ویروسهای محبوب کاربران اینترنتی ، آنتی ویروس NOD است. این آنتی ویروس با اشغال  حجم کم از حافظه، اجازه میدهد تا کاربران از سهولت عمل بیشتری در کار خود بهره ببرند.

برای دریافت آشنایی بیشتر در این مقوله و ارتباطش با وبلاگ من روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط زن ستیز در Mon 7 Jul 2008 ساعت 0:41 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سلام

این مطلب را یکی از دوستان برایم فرستاده... دیدم واقعا ما مرداها خیلی از عوالم و احساسات این زنها دوریم.... دختران واقعا کم توقعند! این ما مردان هستیم که آنان را درک نمیکنیم:

بخوانید:.....

نامه یک دختر به همسر آینده اش....

عزیزم!

می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست  هی بالاتر برود!

اگر می گویم باید ماشین بزرگ و با تجهیزات کامل داشته باشی، فقط به این خاطر است که وقتی هر سال به مسافرت دور  ایران می رویم توی ماشین خودمان بخوابیم و بی خود پول هتل ندهیم!

اگر از تو خانه می خواهم، به خاطر این است که خود را در خانه ای به تو بسپارم که تا آخر عمر در و دیوارآن،  خاطره اش را برایم حفظ کنند و هرگوشه اش یادآور تو و آن شب باشد!

اگر عروسی آن چنانی می خواهم، فقط به خاطر این است که فرصتی به تو داده باشم تا بتوانی به من نشان بدهی چقدر مرا دوست داری و چقدر منتظر شب عروسیمان بوده ای!

اگر دوست دارم ویلای اختصاصی کنار دریا داشته باشی، فقط به خاطر این است که از عشق بازی کنار دریا خوشم  می آید... جلوی چشم همه هم که نمی‌شود!

اگر می گویم هرسال برویم یک کشور را ببینیم، فقط به خاطر این است که سالها دلم می خواست جواب این سوال را بدانم که آیا واقعا "به هرکجا که روی آسمان همین رنگ است"؟! اگر تو به من کمک نکنی تا جواب سوالاتم را پیدا کنم، پس چه کسی کمکم کند؟!

اگر از تو توقع دیگری ندارم، به خاطر این است که به تو ثابت کنم چقدر برایم عزیزی!
و بالاخره...


اگر جهیزیه چندانی با خودم نمی آورم، فقط به خاطر این است که به من ثابت شود تو مرا بدون جهیزیه سنگین هم دوست
 داری و عشقمان فارغ از رنگ و ریای مادیات است.

 

خوش باشین اما زن نگیرین

نوشته شده توسط زن ستیز در Wed 25 Jun 2008 ساعت 10:29 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بخدا من دخل و تصرفی نکرده ام! این عکس را با ایمیل دریافت نموده ام. همین

نوشته شده توسط زن ستیز در Tue 24 Jun 2008 ساعت 3:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بهینه سازی استفاده از زنان (یا استفاده بهینه از زنان) در زندگی روزمره

نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 15 Jun 2008 ساعت 10:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |
این از آخرین اکتشافات مغزی بوده.... مغز زنان از مراکز زیر تشکیل شده ...

نوشته شده توسط زن ستیز در Sun 15 Jun 2008 ساعت 10:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

شماها هم همینطوری میخوابین؟

البته بد نیست که گاهگاهی آدم با زنش به این برجای بلند که رستوران هم داره، یه سری بزنه!

نوشته شده توسط زن ستیز در Sat 14 Jun 2008 ساعت 3:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles